داستانی ديگر

December 10, 2005

اين کيست اين ،اين کيست اين ،اين يوسف ثانيست اين

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است این
آن جان جان افزاست این یا جنت الماواست این
تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این
امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر
ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم
مست و پریشان توام موقوف فرمان توام
رستیم از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجا
گل​های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین
هر جسم را جان می کند جان را خدادان می کند
ای عشق قلماشیت گو از عیش و خوش باشیت گو
خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد
هر جا یکی گویی بود در حکم چوگان می دود
گویی شوی بی​دست و پا چوگان او پایت شود
آن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو
خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوان است این
سرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این
ساقی خوب ماست این یا باده جانی است این
آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این
از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است این
بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این
اسحاق قربان توام این عید قربانی است این
ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این
در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است این
داور سلیمان می کند یا حکم دیوانی است این
کس می نداند حرف تو گویی که سریانی است این
با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی است این
چون گوی شو بی​دست و پا هنگام وحدانی است این
در پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است این
سجده کن و چیزی مگو کاین بزم سلطانی است این

December 4, 2005

دو فرشته

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

دو فرشته ی مسافر برای گذراندن شب در خانه ی یک خانواده ثروتمند فرود امدند.این خانواده رفتار نا مناسبی داشتند ودو فرشته را به مهمان خانه مجللشان راه ندادند بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها قرار گذاشتند.
فرشته ی پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید وآن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته ی جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده او پاسخ داد:« همه امور بدان گونه که مینمایند نیستند.»
شب بعد این دو فرشته به منزل یک خانواده ی فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر زن ومرد فقیر رختخوابخود را در اختیار دو فرشته گذاشتند .
صبح روز بعد فرشتگان زن ومرد فقیر را گریان دیدند .گاو انها که شیرش تنها وسیله ی گذران زندگیشان بود در مزرعه مرده بود.
فرشته ی جوان عصبانی شد واز فرشته ی پیر پرسید:« چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده ی قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی اما این خانواده دارایی اندکی دارند تو تو گذاشتی مه گاوشان هم بمیرد.»
فرشته ی پیر پاسخ داد وقتی در زیر زمین آن خانواده ی ثر وتمند بودیم ، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد . از انجا که انان بسیار حریص وبد دل بودند شکاف را بستم وطلا ها را از دیدشان مخفی کردم .
دیشب وقتی در رختخواب زن ومرد فقیر بودیم فرشته ی مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد ومن به جایش آن گاو را به او دادم . همه ی امور بدان گونه که مینمایند نیستند وما گاهی اوقات خیلی دیر به این نکته پی میبریم.»

درسی از پروانه

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
(more…)

September 11, 2005

Hello world!

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

Welcome to vafa at Blogsome. This is your first post. Edit or delete it, then start blogging!

An email has been sent to you giving you details how to login to the administration section. From there you can change the design by clicking on the tab MANAGE and then click on the tab THEMES. If you have any questions ask them in the forum. We are only too willing to help.






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here