داستانی ديگر

December 10, 2005

مگه نه؟

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: پند, نشانی

در نظر من اين زيباترين و حزن‌انگيزترين منظره‌ی عالم است. اين همان منظره‌ی دو صفحه پيش است گيرم آن را دوباره کشيده‌ام که به‌تر نشان‌تان بدهم: «ظهور شهريار کوچولو بر زمين در اين جا بود؛ و بعد در همين جا هم بود که ناپديد شد».

آن قدر به دقت اين منظره را نگاه کنيد که مطمئن بشويد اگر روزی تو آفريقا گذرتان به کوير صحرا افتاد حتما آن را خواهيد شناخت. و اگر پاداد و گذارتان به آن جا افتاد به التماس ازتان می‌خواهم که عجله به خرج ندهيد و درست زير ستاره چند لحظه‌ای توقف کنيد. آن وقت اگر بچه‌ای به طرف‌تان آمد، اگر خنديد، اگر موهايش طلايی بود، اگر وقتی ازش سوالی کرديد جوابی نداد، لابد حدس می‌زنيد که کيست. در آن صورت لطف کنيد و نگذاريد من اين جور افسرده خاطر بمانم:
بی درنگ برداريد به من بنويسيد که او برگشته.

يک نظر موجود است »

>> http://vafa.blogsome.com/2005/12/10/magena/trackback/

  1. خوب داره تموم میشه
    ولی هنوز یه چیزایی مونده

    Comment by vafa — December 11, 2005 @ 9:38 pm

RSS چنانچه از فایر فاکس یا برنامه های مشابه جهت خواندن RSS استفاده میبرید،میتوانید با اضافه کردن این لینک از نظرات بعدی به این مطلب آگاه شوید

درج نظر

پاراگراف بندی همانگونه که شما خواهید نوشت ،نمایش داده خواهد شد, آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نخواهد شد, کدهای فعال <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>























Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here