داستانی ديگر

December 4, 2005

دو فرشته

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

دو فرشته ی مسافر برای گذراندن شب در خانه ی یک خانواده ثروتمند فرود امدند.این خانواده رفتار نا مناسبی داشتند ودو فرشته را به مهمان خانه مجللشان راه ندادند بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها قرار گذاشتند.
فرشته ی پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید وآن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته ی جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده او پاسخ داد:« همه امور بدان گونه که مینمایند نیستند.»
شب بعد این دو فرشته به منزل یک خانواده ی فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر زن ومرد فقیر رختخوابخود را در اختیار دو فرشته گذاشتند .
صبح روز بعد فرشتگان زن ومرد فقیر را گریان دیدند .گاو انها که شیرش تنها وسیله ی گذران زندگیشان بود در مزرعه مرده بود.
فرشته ی جوان عصبانی شد واز فرشته ی پیر پرسید:« چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده ی قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی اما این خانواده دارایی اندکی دارند تو تو گذاشتی مه گاوشان هم بمیرد.»
فرشته ی پیر پاسخ داد وقتی در زیر زمین آن خانواده ی ثر وتمند بودیم ، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد . از انجا که انان بسیار حریص وبد دل بودند شکاف را بستم وطلا ها را از دیدشان مخفی کردم .
دیشب وقتی در رختخواب زن ومرد فقیر بودیم فرشته ی مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد ومن به جایش آن گاو را به او دادم . همه ی امور بدان گونه که مینمایند نیستند وما گاهی اوقات خیلی دیر به این نکته پی میبریم.»

اگر هم نخواستيد مجبور نيستيد نظر بدهيد! »

>> http://vafa.blogsome.com/2005/12/04/2angel/trackback/

هنوز هيچ نظری درج نشده است

RSS چنانچه از فایر فاکس یا برنامه های مشابه جهت خواندن RSS استفاده میبرید،میتوانید با اضافه کردن این لینک از نظرات بعدی به این مطلب آگاه شوید

درج نظر

پاراگراف بندی همانگونه که شما خواهید نوشت ،نمایش داده خواهد شد, آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نخواهد شد, کدهای فعال <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>























Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here