داستانی ديگر

December 4, 2005

نجار

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: پند, نشانی

نجار پیری بود که میخواست باز نشسته شود .او به کا فرمایش گقت که میخواهد ساختن خانه را رها کند واز زندگیش بی دغدغه در کنار همسر وخانواده اش لذت ببرد.
کار فرما از این که دید کارگر خوبش میخواهد کار را ترک کند ناراحت شد او از نجار پیر خواست که به عنوان اخرین کار تنها یک خانه ی دیگر بسازد .نجار پیر قبول کرد اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست .او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد وبا بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد.
وقتی کار به پایان رسید کار فرما برای وارسی خانه امد .او کلید خانه را به نجار داد وگفت:« این خانه متعلق به توست . این هدیه ای است از طرف من برای تو.»
نجار یکه خورد.مایه ی تاسف بود! اگر میدانست که خانه ای برای خودش میسازد حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام میداد… .

دو فرشته

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

دو فرشته ی مسافر برای گذراندن شب در خانه ی یک خانواده ثروتمند فرود امدند.این خانواده رفتار نا مناسبی داشتند ودو فرشته را به مهمان خانه مجللشان راه ندادند بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها قرار گذاشتند.
فرشته ی پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید وآن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته ی جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده او پاسخ داد:« همه امور بدان گونه که مینمایند نیستند.»
شب بعد این دو فرشته به منزل یک خانواده ی فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر زن ومرد فقیر رختخوابخود را در اختیار دو فرشته گذاشتند .
صبح روز بعد فرشتگان زن ومرد فقیر را گریان دیدند .گاو انها که شیرش تنها وسیله ی گذران زندگیشان بود در مزرعه مرده بود.
فرشته ی جوان عصبانی شد واز فرشته ی پیر پرسید:« چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده ی قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی اما این خانواده دارایی اندکی دارند تو تو گذاشتی مه گاوشان هم بمیرد.»
فرشته ی پیر پاسخ داد وقتی در زیر زمین آن خانواده ی ثر وتمند بودیم ، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد . از انجا که انان بسیار حریص وبد دل بودند شکاف را بستم وطلا ها را از دیدشان مخفی کردم .
دیشب وقتی در رختخواب زن ومرد فقیر بودیم فرشته ی مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد ومن به جایش آن گاو را به او دادم . همه ی امور بدان گونه که مینمایند نیستند وما گاهی اوقات خیلی دیر به این نکته پی میبریم.»

درسی از پروانه

دسته بندی موضوعی اين نوشته در: متفرقه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
(more…)






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here